تبليغاتX
وب نوشت های یک آش خور

بلوغ آبی اندیشه بودی
به نازک طبعی یک ریشه بودی
نمی داند کسی در هیئت سنگ
خیال نازک یک شیشه بودی
----
تو استدلال لفظ آبی آب
به سبزه زار چشمت پونه خواب
شب دلتنگی و طولانیت را
بنوشد جرعه جرعه نور مهتاب
-----
لبان عشق را نوشیده بودی
حریر عاطفه پوشیده بودی
کویر از من پریشانی نمی ساخت
اگر چون چشمه ای جوشیده بودی

 

سلام. خوبین. ذر مورد این شعر و همچنین وطالب وبلاگ نظراتتون بگین و تو بهتر شدن مطالب کمکم کنین. ممنونم از دوستایی که نسبت به من لطف داشتن. تا بعد ....


+ نوشته شده توسط مسعود در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 21:36 |

سر سبزترین بودم و زردم کردی

تبعیدی فصل شوم و دردم کردی

من چشم و چراغ این و آن بودم و تو

انگشت نما و کوچه گردم کردی

سلام. آپ کردم باز. درگیری های روزمره زیاد شده. زیاد بوووود ولی الآن خیلی بیشترشده. اتفاقات جالبی داره برام می افته. که فکر می کنم از خیر و برکت همین اتفاقات که خدارو شکرکارم هم گرفته.

امید به خدا انشا ا... همه تو تصمیماتی که میگیرن به هدفشون برسن یکیشون هم من. تا آپ بعدی

یا علی ... 

یه نظر بده شادم کن ....

+ نوشته شده توسط مسعود در چهارشنبه دوم آبان 1386 و ساعت 22:39 |


Javascripts