بلوغ آبی اندیشه بودی
به نازک طبعی یک ریشه بودی
نمی داند کسی در هیئت سنگ
خیال نازک یک شیشه بودی
----
تو استدلال لفظ آبی آب
به سبزه زار چشمت پونه خواب
شب دلتنگی و طولانیت را
بنوشد جرعه جرعه نور مهتاب
-----
لبان عشق را نوشیده بودی
حریر عاطفه پوشیده بودی
کویر از من پریشانی نمی ساخت
اگر چون چشمه ای جوشیده بودی
سلام. خوبین. ذر مورد این شعر و همچنین وطالب وبلاگ نظراتتون بگین و تو بهتر شدن مطالب کمکم کنین. ممنونم از دوستایی که نسبت به من لطف داشتن. تا بعد .... ![]()
+ نوشته شده توسط مسعود در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت
21:36 |
